امام حسين از نگاه شريعتي
دكتر عليشريعتي متفكر و انديشمندي بود كه در يك دوره تاريخي، تأثير فزايندهاي
بر روي نهضت اسلامي گذاشت. شهيد دكتر بهشتي با اشاره بدين موضوع، حقّ مطلب
را ادا ميكند:
«دكتر در طول چند سال حساس، هيجان مؤثري در جوّ اسلامي و انقلاب اسلامي
به وجود آورد و در جذب نيروهاي جوان درس خوانده و پرشور و پر احساس به
سوي اسلام اصيل، نقش سازندهاي داشت و دلهاي زيادي را با انقلاب اسلامي
همراه كرد. اين انقلاب و جامعه بايد قدردان اين نقش مؤثر باشد.»1
آثار دكتر شريعتي از فراز و فرودهاي بسياري برخوردار است؛ برخي آثار وي
همچون «اسلامشناسي متعهد با مخاطبهاي آشنا» و «تشيّع علوي و تشيع صفوي»
داراي ضعفهاي ساختاري و اساسي ميباشد، و برخي از آثار وي از جمله «علي
عليهالسلام »، «فاطمه، فاطمه است» و «نيايش» را بايد در رده كتابهاي خوب
و تأثيرگذار وي محسوب كرد.
برخي از سخنرانيها و نوشتههاي دكتر شريعتي در مورد شهادت امام حسين عليهالسلام
و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وي به شمار ميرود. در اين نوشتار سعي
خواهيم نمود به حدّ وسع خود، ديدگاه دكتر شريعتي را در اين موارد به تصوير
كشيم:
1. شهيد
نوع فهم دكتر شريعتي از مفهوم عالي شهيد، برداشتي خالص، عميق و ناب از
فرهنگ اصيل اسلامي است. وي در تعريف كلمه «شهيد» ميگويد:
«شهيد در لغت، به معناي حاضر، ناظر، به معناي گواه و گواهي دهنده و خبر
دهنده راستين و امين و هم چنين به معني آگاه و نيز به معني محسوس و مشهود،
كسي كه همه چشمها به او است و بالاخره به معني نمونه، الگو و سرمشق است.»2
«شهيد» زنده، جاويد، حماسه ساز، عارف، آگاه، انتخابگر و روزي خوار نعم
الهي است و اين اصيلترين دريافت از متون و فرهنگ اسلامي به شمار ميرود،
چنانچه قرآن كريم نيز بدان اشاره ميكند. دكتر شريعتي در جاي ديگر مينويسد:
«شهيد، قلب تاريخ است؛ هم چنان كه قلب به رگهاي خشك اندام، خون، حيات و
زندگي ميدهد، جامعهاي كه رو به مردن ميرود، جامعهاي كه فرزندانش ايمان
خويش را به خويش، از دست دادهاند و جامعهاي كه به مرگ تدريجي گرفتار
است، جامعهاي كه تسليم را تمكين كرده است، جامعهاي كه احساس مسئوليت
را از ياد برده است و جامعهاي كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته
است و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است؛ شهيد همچون
قلبي، به اندامهاي خشك مرده بيرمق اين جامعه، خون خويش را ميرساند و
بزرگترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل، ايمان جديد به خويشتن را
ميبخشد. شهيد حاضر است و هميشه جاويد؛ كي غائب است؟»3
بخش فوق بيشتر رويكردي كربلايي دارد، بدين معنا كه دكتر با نگاه به شهيدان
كربلا و فضاي حاكم بر آن، به وصف شهيد پرداخته است و الاّ هميشه اينگونه
نيست كه در جامعهاي منحط و رو به عقب، سيماي تابناك شهيد رخ نمايد. شهداي
جهادهاي نبّياكرم صلياللهعليهوآلهوسلم و امام علي عليهالسلام شاهد
اين ادعاست. البته مرحوم شريعتي بدين موضوع پرداخته است كه در جاي ديگر
بدان اشاره ميكنيم.
2. شهادت
شهادت، بُرندهترين سلاحي است كه هيچ دشمني را ياراي مقاومت در برابر آن
نيست، مرحوم شريعتي در اين باره بحثهاي مبسوطي دارد كه براي رعايت اختصار،
به گزيدههايي از آن اشاره ميكنيم.
«يكي از بهترين و حيات بخشترين سرمايههايي كه در تاريخ تشيع وجود دارد،
شهادت است.»4
«در فرهنگ ما شهادت، مرگي نيست كه دشمن ما بر مجاهد تحميل كند. شهادت مرگ
دلخواهي است كه مجاهد با همه آگاهي و همه منطق و شعور و بيداري و بينايي
خويش، خود انتخاب ميكند!... شهادت، در يك كلمه ـ بر خلاف تاريخهاي ديگر
كه حادثهاي است و درگيري است و مرگ تحميل شده بر قهرمان است و تراژدي
است ـ در فرهنگ ما، يك درجه است، وسيله نيست؛ خود هدف است، اصالت است؛
خود يك تكامل، يك علو است؛ خود يك مسئوليت بزرگ است؛ خود يك راه نيمبُر
به طرف صعود به قلّه معراج بشريت است و يك فرهنگ است.»5
امروز اين سخنان با پشتوانه سرمايه عظيم انقلاب، جنگ تحميلي و انديشههاي
ناب حضرت امام قدسسره براي نسل جديد، عادي و جا افتاده شده است؛ ليكن
در اواخر سال 50 كه اين سخنرانيها ايراد شده، فضاي فكري جامعه دست خوش
تحوّلات اساسي بود و لزوم ارائه مفاهيم «حماسي اسلامي» به زبان روز و متناسب
با زمان، به شدت احساس ميشد.
علاوه بر اين، خفقان و امنيت پليسي حاكم بر آن دوره تاريخي، بيانگر شهامت
و شجاعت سخنران است؛ به طوري كه بعد از سخنراني «پس از شهادت» در مسجد
جامع نارمك، حاضران تظاهرات باشكوهي برپا كردند.
مرحوم شريعتي شهادت را به دو بخش حمزهاي و حسيني تقسيم ميكند. شهيد مطهري
نيز از منظري ديگر، بدان ميپردازد؛ وي در اين مورد مينويسد: «جناب حمزه،
سيّدالشّهداي زمان خودش است و امام حسين عليهالسلام سيّدالشّهداي همه
زمانها است.»6
دكتر شريعتي در اين باره ميگويد: «ما دو نوع شهيد داريم؛ سمبل يكي حمزه
سيّدالشّهداء، و سمبل ديگري امام حسين عليهالسلام است.»7
براي روشن شدن تقسيم بندي فوق، مستقلاً به هركدام ميپردازيم.
شهادت حمزهاي
«حمزه يك قهرمان مجاهد است كه براي پيروزي و شكستن دشمن رفته، شكست خورده
و كشته و شهيد شده است... حمزه و ساير مجاهدان براي پيروزي آمده بودند
ـ البته با احتمال اين كه اگر هم مرگ شده، شد ـ و هدفشان پيروزي و شكستن
دشمن بود... بنابراين شهيد حمزهاي و شهادت حمزهاي، عبارت است از مردي
و كشته شدن مردي كه آهنگ كشتن دشمن كرده است.8
دكتر شريعتي شهداي حمزهاي را مجاهداني ميداند كه نه براي شهيد شدن، كه
براي كشتن و شكست دادن دشمن به ميدان جهاد شتافتهاند و شهادت، آنها را
انتخاب كرده و روزي آنها شده است. به عبارتي وظيفه اوليه اسلامي شهداي
حمزهاي، شكست دشمن و حفظ اردوگاه اسلام است، ليكن قضاي الهي بر سرنوشت
ايشان، شهادت نوشته است. بنابراين، شهيد حمزهاي آرزومند شهادت است ولي
در پي آن نميباشد؛ چرا كه وظيفه اوليه خود را شكست دادن دشمن ميداند
و در صورت لزوم، از شهادت استقبال ميكند.
شهادت حسيني عليهالسلام
«شهادت حسيني كشته شدن مردي است كه خود براي كشته شدن خويش قيام كرده است...
امام حسين عليهالسلام از مقوله ديگري است؛ او نيامده است كه دشمن را با
زور شمشير بشكند و خود پيروز شود، و بعد موفق نشده و يا در يك تصادف يا
ترور توسط وحشي، كشته شده باشد. اينطور نيست، او در حالي كه ميتوانسته
است در خانهاش بنشيند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال
مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفي خويشتن را انتخاب كرده است... امام
حسين عليهالسلام يك شهيد است كه حتي پيش از كشته شدن خويش به شهادت رسيده
است؛ نه در گودي قتلگاه، بلكه در درون خانه خويش، از آن لحظه كه به دعوت
وليد ـ حاكم مدينه ـ كه از او بيعت مطالبه ميكرد، «نه» گفت، اين، «نه»
طرد و نفي چيزي بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه،
حسين شهيد است.»9
سمبل شهادت حسيني در اين تعريف، تنها سلاح پيروز است. البته شهادت حسيني
شرايط ويژه خود را ميطلبد. وقتي ظلم، انحطاط و انحراف همه گير ميشود
و ارزشهاي والاي اسلامي مسخ ميگردد و موعظهها برگوشهاي سنگين كارگر
نميافتد؛ حسين با همه دانايي به عدم توانايي خود در پيروزي ظاهري
بر دشمن، علناً به پيشواز مرگ ميرود و با انتخاب شهادت، بزرگترين كاري
را كه ميشد كرد، انجام ميدهد.
ثمره شهادت امام حسين عليهالسلام آگاهي و بازگشت مردم به هويّت اصيل اسلامي
و زدن داغ رسوايي كُشتن فرزند رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلم بر پيشاني
كريه حكومت يزيد است.
در شهادت حسيني، وظيفه اوّليه اسلامي براي ياري دين خدا، شهادت است؛ در
اين جا مجاهد فيسبيلاللّه با شهادت خود، دين خدا را ياري ميكند. شهادت
عمار ياسر نيز از اين قبيل است؛ ليكن انعكاس شهادت اباعبداللّه الحسين
عليهالسلام به دلايلي گسترده و خارج از ظرف زمان است.
در شهادت حسيني، شهيد با خوب مردن پيروز ميشود و در شهادت حمزهاي، با
خوب كشتن. در شهادت حسيني، شهيد با شكست ظاهري از دشمن پيروز ميشود و
در شهادت حمزهاي، شهيد با پيروزي بر دشمن. در شهادت حسيني، وظيفه اوّليه
شهيد، شهادت است و در شهادت حمزهاي، وظيفه اوّليه شهيد، مجاهدت و تلاش
براي شكست دشمن است.
3. امام حسين عليهالسلام
تأثير اباعبداللّه الحسين عليهالسلام بر روي انديشههاي دكتر شريعتي و
خلق روح حماسي و نگاه حسيني وي، در همه آثارش به وضوح ديده ميشود. بازتاب
حماسه حسيني در جولان فكر و روحيه وي بسيار گسترده، شورانگيز و عميق ميباشد؛
به طوري كه بسياري از جريانات سياسي و اجتماعي و رويدادهاي تاريخي را با
رويكرد به «حادثه كربلا» تحليل و ارزيابي ميكند. پرداختن به عاشوراي حسيني
از منظر دكتر شريعتي بيشتر انعكاس يك قريحه قوي، احساس شورانگيز و ترجمان
روح حماسي و بيتاب اوست. اين بخش در زواياي مختلفي قابل مدح است، كه اختصاراً
به چند مورد از آن ميپردازيم:
الف) شرايط نهضت امام حسين عليهالسلام
«شكل مبارزهاي كه حسين انتخاب كرده، قابل فهميدن نيست مگر اين كه اوضاع
و شرايطي كه حسين در آن شرايط، قيام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهميده بشود...
اكنون حسين مسئول نگاهباني انقلابي است كه آخرين پايگاههاي مقاومتش از
دست رفته است و از قدرت جدّش و پدر و برادرش، يعني حكومت اسلام و جبهه
حقيقت و عدالت، يك شمشير برايش نمانده و حتي يك سرباز! سالهايي است كه
بنياميه همه پايگاههاي اجتماعي را فتح كرده است.»10
اسلام در اين زمان، چون پوستين وارونه شده است؛ ارزشهاي اسلامي رنگ باخته
و دين با حاكميت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف ميرود. امام
حسين عليهالسلام در چنين شرايطي براي اصلاح دين جدّش قيام ميكند؛ از
يك سو، نيرويي براي تغيير وضع موجود ندارد و از ديگر سو، در سكوت خود مشعل
اميدي نميبيند. بنابراين، با تنهاترين و برندهترين سلاح، سلاح شهادت،
به رويارويي با يزيد، مظهر باطل ميشتابد و با شهادت خويش بر آنها پيروز
ميشود.
ب) بايستن و نتوانستن
«فتواي حسين اين است: آري! در نتوانستن نيز بايستن هست؛ براي او زندگي،
عقيده و جهاد است. بنابراين، اگر او زنده است و به دليل اين كه زنده است،
مسئوليت جهاد در راه عقيده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان
توانا. و از حسين، زندهتر كيست؟ در تاريخ ما، كيست كه به اندازه او حق
داشته باشد كه زندگي كند؟ و شايسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن،
آگاه بودن، ايمان داشتن، زندگي كردن، آدمي را مسئول جهاد ميكند و حسين
مَثَلِ اعلاي انسانيت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن يا نتوانستن، ضعف
يا قدرت، تنهايي يا جمعيت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگي تحقّق مسئوليت
را تعيين ميكند نه وجود آن را.»11
«بايستن» يعني براي انجام دادن وظيفه مسئوليت ديني و شرعي، تلاش نمودن
و تا حدّ توان براي پيشبرد آن، به تناسب زمان و شرايط، اقدام كردن. گوياترين
كلام براي اداي اين مفهوم، فرمايش حضرت امام قدسسره است؛ ايشان در پيامي
فرمودند:
«ما مأمور به اداي تكليف و وظيفهايم، نه مأمور به نتيجه.»12
هر مسلماني در هر شرايطي، وظيفهاي دارد كه بايد بدان عمل نمايد؛ ليكن
اقتضاي زمان، شكل انجام وظيفه را به تناسب خود، دستخوش تغيير ميسازد.
عمل به وظيفه در بستر زماني خاص، «جهاد» و در شرايطي «فقه» و در برههاي
«پرداختن به مسايل علمي» است؛ ليكن آنچه با تحوّل زمان دگرگون نميشود،
اصل اداي تكليف و انجام وظيفه است.
ج) هنر خوب مردن
«او (امام حسين عليهالسلام ) فرزند خانوادهاي است كه هنر خوب مردن را
در مكتب حيات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است
تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن ميفهمند و به همه آنها كه
پيروزي بر خصم را تنها در غلبه، بياموزد كه شهادت نه يك باختن، كه يك انتخاب
است؛ انتخابي كه در آن، مجاهد با قرباني كردن خويش در آستانه معبد آزادي
و محراب عشق، پيروز ميشود و حسين «وارث آدم» ـ كه به بنيآدم زيستن داد
ـ و «وارث پيامبران بزرگ» ـ كه به انسان چگونه بايد زيست را آموختند ـ
اكنون آمده است تا در اين روزگار به فرزندان آدم چگونه بايد مردن را بياموزند.»13
شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زيستن و خوب زندگي كردن، هنر مردان
الهي ميباشد. خوب مردن نيز هنري است كه در درجه اوّل، شهدا آن را به ارث
ميبرند. شهدا شمعهاي فروزاني هستند كه با نثار هستي و وجود خود در محضر
حق تعالي، پيروز ميشوند. سيدالشهداء سمبل و الگوي خوب مردن (شهادت) در
همه اعصار است. مقتدايان امام حسين عليهالسلام كساني هستند كه از مايه
جان خويش در راه خدا نثار ميكنند و به راستي حسين آموزگار بزرگ شهادت
است كه هنر خوب مردن را در جان بيتاب انسانهاي عاشق، تزريق مي كند.
د) آثار شهادت امام حسين عليهالسلام
«برخي در باره آثار شهادت حسيني ترديد كردند! و آن را قيامي خواندهاند
كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پيروزي بوده است كه دامنه
فتوحاتش در سطح جامعه در عمق انديشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاريخ،
اين همه گسترده وعميق و بارآور باشد؟... حسين با شهادت «يد بيضاء» كرد،
از خون شهيدان «دم مسيحائي» ساخت كه كور را بينا ميكند و مرده را حيات
ميبخشد... اما نه تنها در عصر خويش و در سرزمين خويش، كه «شهادت» جنگ
نيست، رسالت است؛ سلاح نيست، پيام است؛ كلمهاي است كه با خون تلفظ ميشود.»14
تأثير حادثه كربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاريخ، عميق و فراگير
بوده است. نهضتهايي كه با فاصله كمي با الهامگيري از قيام خونين كربلا
شكفتند ـ مانند قيام توّابين و ابومسلم خراساني ـ و جانهاي مردمي كه از
ترنّم خونهاي گرم شهيدان كربلا زندگي يافتند، معدود نيستند؛ انقلاب اسلامي
شاهد و مثالي زنده در عصر حاضر است كه هم در شروع نهضت، پيروزي انقلاب،
ثبات نظام و ادامه آن تا هم اكنون همواره زير درخشش پرتو عشق به اباعبداللّه
الحسين عليهالسلام جريان يافته است. به راستي كدامين عشق و ايمان جوشان
براي پيشبرد انقلاب اسلامي ميتوانست به اندازه عشق و ايمان حسيني مؤثر
باشد؟
ه··.) زندگان جاويد
«آنها كه تن به هر ذلّتي ميدهند تا زنده بمانند، مردههاي خاموش و پليد
تاريخند و ببينيد آيا كساني كه سخاوتمندانه با حسين به قتلگاه خويش آمدهاند
و مرگ خويش را انتخاب كردهاند ـ در حالي كه صدها گريزگاه آبرومندانه براي
ماندنشان بود و صدها توجيه شرعي و ديني براي زنده ماندن شان بود ـ توجيه
و تأويل نكردهاند و مردهاند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براي ماندنشان
تن به ذلّت و پستي، رها كردن حسين و تحمل كردن يزيد دادند، كدام هنوز زندهاند؟
هركس زنده بودن را فقط در يك لَشِ متحرّك نميبيند، زنده بودن و شاهد بودن
حسين را با همه وجودش ميبيند، حس ميكند و مرگ كساني را كه به ذلّتها
تن دادهاند تا زنده بمانند، ميبيند.»15
شهدا زندهاند و سيدالشهداء زندهترين شهيد تاريخ است. نام او، ياد او،
خاطره او و داستان شگرف كربلاي او، همه و همه در طول تاريخ براي همه نسلها
نيروبخش، حيات آفرين، اميدزا و انقلاب گستر است. به راستي كدامين ملت را
ميتوان سراغ گرفت كه با روح و خون حسين همگرايي كنند و به افتخار يكي
از دو پيروزي نرسند؟ خون حسين، مايه حياتبخشي است كه در گذر زمان بر كالبد
ملتها دميده ميشود و آنها را به زندگي فرا ميخواند و حسين عليهالسلام
زنده جاويدي است كه هر سال، دوباره شهيد ميشود و همگان را به ياري جبهه
حق زمان خود، دعوت ميكند.
و) ساعات آخر شهادت
«عصر عاشورا، امام حسين عليهالسلام با آن دقت نظافت ميكند، با آن دقت
آرايش ميكند، استحمام ميكند، بهترين لباسهايش را ميپوشد و بهترين عطرهايش
را ميزند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابوديِ همه كساش و در آستانه
رفتن خودش، هر ساعتي كه ميگذشت و شهدا هم بر هم انباشته ميشدند، چهره
او گلگونتر و برافروختهتر و قلبش بيشتر به تپش ميآمد، كه ميدانست فاصله
حضور، اندك است؛ چه «شهادت» حضور نيز هست.»16
حضور شايسته در محضر خدا، آرزوي سرشار از اشتياقي است كه مردان خدا همواره
براي آن، لحظه شماري ميكنند و شهادت، شايستهترين وسيله حضور در پيشگاه
الهي است. آرايش با دقّت امامحسين عليهالسلام در عصر عاشورا نيز به خاطر
شايستهترين حضوري است كه يك امام ميتواند در محضر الهي داشته باشد.
ز) مسئوليت ما
«اين كه حسين فرياد ميزند ـ پس از اين كه همه عزيزانش را در خون ميبيند
و جز دشمن كينه توز و غارتگر در برابرش نميبيند ـ فرياد ميزند كه: «آيا
كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرني؟»؛ مگر نميداند
كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين «سؤال»، سؤال از تاريخ
فرداي بشري است و اين پرسش، از آينده است و از همه ماست و اين سؤال، انتظار
حسين را از عاشقانش بيان ميكند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي
شهيدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مينمايد.»17
امام حسين عليهالسلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادي
زنده و خروشان، ظهور پيدا ميكند و همه كساني را كه از پاسداري حقيقت زمان
خود طفره ميروند، به ياري ميطلبد و در واقع ياري طلبيدن امامِ عشق در
كربلا، انعكاس موج انديشه اسلامي براي كمك به حق در همه زمانهاست. «هل
من ناصر ينصرني»، يعني آيا كمك كنندهاي هست كه حق را ياري كند؟
4. حضرت زينب عليهاالسلام
نميتوان از كربلاي حسين نوشت و در آن، از كار بزرگ زينبي يادي نكرد؛ چرا
كه حادثه كربلا با نقش مكمّل و بيبديل حضرت زينب عليهاالسلام كامل ميشود.
مرحوم شريعتي در اين مورد ميگويد:
«رسالت پيام از امروز عصر، آغاز ميشود. اين رسالت بر دوشهاي ظريف يك زن،
«زينب» ـ زني كه مردانگي در ركاب او جوانمردي آموخته ـ است و رسالت زينب
دشوارتر و سنگينتر از رسالت برادرش. آنهايي كه گستاخي آن را دارند كه
مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زدهاند؛ اما كار
آنها كه از آن پس زنده ميمانند، دشوار است و سنگين. و زينب مانده است،
كاروان اسيران در پياش، و صفهاي دشمن تا افق در پيش راهش، و رسالت رساندن
پيام برادر بردوشش. وارد شهر ميشود، از صحنه بر ميگردد. آن باغهاي سرخ
شهادت را پشت سرگذاشته و از پيراهنش بوي گلهاي سرخ به مشام ميرسد. وارد
شهر جنايت، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلاّدي شده است؛ آرام و پيروز، سراپا
افتخار؛ برسرقدرت و قساوت، برسربردگان مزدور و جلاّدان و بردگان استعمار
و استبداد فرياد ميزند: «سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزّت
به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...» اگر زينب پيام كربلا
را به تاريخ بازنگويد، كربلا در تاريخ ميماند.»18
بدون شك حضور حضرت زينب عليهاالسلام در كربلا به عنوان پيام رسان شهيدان،
حياتيترين عنصر در ماندگاري «حماسه حسيني» است. اگر زينب نبود، كربلا
در كربلا ميماند و حماسه درخشان حسيني اسير حصار زمان خود ميشد. حضرت
زينب عليهاالسلام خود سرود حماسهاي بود كه درخشيد و حماسه سترگ كربلا
را در همه زمانها ساري و جاري ساخت.
مطالب اين صفحه همگي از
http://www.seraj.ir/engine/View_article.asp?ID=A56470
مي باشد
پاورقيها:
12. صحيفه امام، ج 21، ص 284.
16. همان، ص 195.
17. همان، ص 203.
14. همان، ص 187 و 188.
1. دكتر شريعتي جستجوگري در مسير شدن، آيةاللّه دكتر بهشتي، ص 108، چاپ
دوم.
13. حسين وارث آدم، ص 171.
18. همان، ص 206.
15. همان، ص 203 و 204.
10. همان، ص 136.
11. همان، ص 166 و 167.
2. حسين وارث آدم، مجموعه آثار، 19، «شهادت» دكترعلي شريعتي، ص 171.
3. همان، «پس از شهادت»، ص 204.
4. همان، ص 202.
5. همان، «شهادت»، ص 192 و 195.
6. قيام و انقلاب مهدي (عج) به ضميمه شهيد، استاد شهيد مطهري، ص 109.
7. حسين وارث آدم، مجموعه آثار 19، (بحثي راجع به شهيد، ص 116.
8. همان، ص 216، 217 و 223.
9. همان، ص 216، 222 و 223.
|